عطر شور انگیز غزل ها طرحی از عطر توست; جلوه ی آینه ها از تصویر توست که در سینه دارند، بهار با همه دلبری اش، تمام زیبایی اش را از تو وام می گیرد .
بانوی سپید شعر من! . . .
ملایک، بال در بال، گستره ی آسمان را برای قدوم تو مهیا کرده اند .
برگ های تمام درختان به یمن دیدار تو سبز گشتند و سبزی و طراوت را به جهان تقدیم کردند .
پیچکان عاشق با هر نگاه لبریز از آینه ات عاشقانه می پیچند و بالا می روند . . . .
مادر تمامی خوبی ها! . . .
فاطمه جان . . .
تو نشان لطف خدایی برایمان،
تویی که پنجره ها همه بی قرار تواند و کوچه ها در انتظار قدوم مبارکت!
تویی که چشمانت همه حدیث و اعجاز است .
تویی که وقتی دیگر بهانه ای برای بودن نیست، می آیی و بودن، هستن و بالاتر از زیستن، عشق را رنگی دیگر می بخشی! . . .
تو که عالم همه از ناز قدوم تو آفریده شده است; تو که کولی صفتان دیو سیرت، عشق خدا را در چشمان رمز آلود پیامبر ندیدند آن هنگام که تو را می نگریست و باران عاشقی در آسمان چشمانش هویدا می شد;
تو که مناجات با قامت آسمانی ات تفسیر می شد، آن هنگام که در محراب عشق ترنم دلدادگی سر می دادی،
تو که جبرئیل، حامل سلام خداوند برایت بود .
تو که با عشق ولایت زیستن و با درد ولایت رفتن را به همگان آموختی، آن هنگام که میان درب و دیوار خانه زمزمه ی «یا علی » از لبان آسمانی ات دمی جدا نشد،
تو که پیوند نبوت و امامت و ولایت بودی، تو که دلدادگی و عشق در محضر تو درس آموخته بود،
تو که دنیا از برای جلوه ی تمام وجودت کوچک بود، تو پایان شام انتظارمان هستی و صبح صادق در شام تارمان!
تو بهار جاودانی برای سال ها زندگی مان!
نگاه آسمانی ات واژه ی زندگی است .واژه ای که حتی لحظه ای به دور از آن نمی توانیم به زندگی خویش ادامه دهیم
نگاهت، نگاهی است که سنگ ها را ماه می کند و ماه را آب!
تو عاشقانه ترین یادی برای ما و جاودانه ترین نامی هستی که با هر ضربان قلبمان آن را تکرار می کنیم . آری تو جاودانه ترین نامی برای آن که نمی داند و نمی خواند!
در انتهای ظلمت شب و در عمق تاریکی، دل به یاد تو می سپاریم، آن زمان که آسمان چشمانمان همراه با نسیم سحرگاهی به نم نم باران اشک می نشیند . . .
هر شامگه تا سحرگاه، هر طلوع تا غروب، هر چشمک ستاره تا چشمکی دیگر به انتظار طنین گام های تو بر گلبرگ های عشق می مانیم تا ندا سر دهیم که:
السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة .